The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...

The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فراموشی به درد هم می خورد» ثبت شده است

- آکسل هنوز هستی؟

_ هنوز هستم شاهزاده خانوم.

چرا انقدر لطیف!؟

دو قهرمان داستان، آکسل و بئاتریس، زوج کهنسالی هستند که برای یافتن پسر گمشده شان راهی سفر می شوند. فراموشی مانند مهی مبهم در کل سرزمین پخش شده و کسی از گذشته چیزی نمی داند.

نویسنده حرکت جالب و شجاعانه ای کرده، اینکه قهرمان های داستان نه کودک نه جوان بلکه پیر باشند به نظر من شهامت می خواهد، چرا؟

چون اکثر مخاطبان نوجوان و جوانانی هستند که کودکی را رد کرده اند و طعم خوش جوانی را می چشند در هر دو صورت می توانند با قهرمانان جوان همزاد پنداری کنند. در چنین شرایطی یک زوج سالمند که راهی کوتاه را به کندی طی می کنند چه جذابیتی می توانند داشته باشند؟

در حالیکه داستان آنقدر لطیف بیان می شود که شما آن پیوند عمیق عاطفی که ذاتا خواستار آن هستید را درک کرده و به سرعت با آن ارتباط برقرار می کنید. از نگرانی های بئاتریس نگران می شوید و با حمایت های آکسل دلگرم.



_ شاهزاده خانوم همه ی این خاطره ها رو برمی گردونیم. تازه حسی که تو دل من هست هنوزم مثل قبله، فرقی نداره چی یادم میاد یا نمیاد.مگه تو اینطوری نیستی؟

- چرا آکسل اما فکر می کنم حسی که توی دلمونه مثل قطره های بارونه که از برگای خیس می چکه اما آسمون دیگه صاف شده و بارون نمی باره فکر می کنم بدون خاطراتمون دیگه چی می مونه غیر از اینکه محو شیم و بمیریم؟

فراموشی گاهی بهترین مرهم برای زخم هاییست که به هیچ صراطی مستقیم نیستند.با فراموش کردن، عزیزانمان برای ما عزیز می مانند اما خاطره خوبی هم باقی نمی ماند. آنها که بی منت محبت می کنند در حاشیه زندگی خاکستر می شوند. اگر دلمان به لبخند هایی که روزی تنها دلیلشان بودیم خوش نباشد می توان باز هم ادامه داد؟ اصلا این فراموشی درد است یا درمان؟ چقدر در این کار ماهریم که اسممان را گذاشته انسان.


پ.ن.1: مدتها بود کتابی انقدر ذهنم رو درگیر نکرده بود.آخرین اثر کازوئو ایشی گورو با وجود فانتزی بودنش کاملا به من چسبید:دی

پ.ن.2: آیا باید گذشته را فراموش کرد تا به آرامش رسید؟

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۰۱:۲۷
padme
یواشکی از لای چشم های نیمه بازم نگاه می اندازم به صفحه گوشی. نور سبز خبر می دهد از سر درون.سپیده اس.
سپیده: اسم این نویسنده چجوری خونده میشه؟
من: کدوم؟
- نویسنده همون کتاب که برام خریدی.
- کتاب؟ من خریدم!؟
- اره لعنتی برای تولدم. یادت نمیاد؟
- نه به جان خودم
- sepideh is sending photo
- اهااا این یادم اومد:)))
...
یه بنده خدایی می گفت هر چی می خواید بشید تو زندگیتون اداشو دربیارید.انقدر اداشو دربیارید که خودتون هم باورتون بشه.اونوقته که بهش می رسید.
فراموشکار شدم:)
از اینکه چند وقت دیگه هیچی از این روزا یادم نمیاد اول لبخند زدم بعد بغض کردم.
۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۰۷
padme