The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...

The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عمری به کوتاهی هایکو» ثبت شده است

این تابستان از قشنگ‌ترین تابستان‌های عمرم بود. از آن‌ها که گرما را بهانه نمی‌کردم برای بیرون نرفتن. از ماندن در خانه لذت می‌بردم همان‌طور که از قدم زدن در خیابان‌های انقلاب. من انگار فراموش کرده بودم برای شاد بودن خودم هم یکی از شرط‌‌‌های لازم هستم. این تابستان خوشحال بودم و این خوشحالی را قبل از هر چیز مدیون خودم هستم که خواستم. یاد گرفتم. سخت هم یاد گرفتم که بعضی امور از محالات وقوعی هستند پس هر چقدر هم که بخواهی نمی‌شود که بشود. در این بین یک سری محالات ذهنی هم هستند که ما ساختیم تا به خوبی و خوشی در منطقه امن خودمان بمانیم. این‌ها را باید هر چند وقت یک بار از گنجه بیرون آورد و  امکانشان را سنجید.
یکی از این محال‌ها برای من یاد گرفتن ژاپنی بود. چیزی که همیشه دوست داشتم یاد بگیرم. فضایی اختصاصی با آدم‌هایی متفاوت از آدم‌های اطرافم که شباهت زیادی با من داشتند. آنها برای منی که اطرافیانم را درک می‌کردم اما نمی توانستم قبولشان کنم، بسیار نزدیک بودند. دوستشان دارم.
 


ژاپنی‌ها آدم‎های جزئیاتند. از پنهان کردن فلسفه پشت هر فنجان چای لذت می‎برند. احساس‌شان را  هم مثل چای می‎گذارند آرام آرام دم بکشد ، عمیق شود، معنا پیدا کند. سر آخر یک روز بعدازظهر سر فرصت مزه‎مزه‎اش می‎کنند. مانند قطارهایشان در حرکتند. پیوسته در جریان.

این قشنگ‎ها را قایم کرده بودم گوشه دلم. تنهایی که بالا می‎گرفت می‎آوردمشان بیرون و یک دل سیر نگاهشان می‎کردم. تا اینکه یک روز دیدم مثل صابون‎هایی که مامان برای روز مبادا کنار می‎‌گذاشت یک روز در عین خوشبویی بی‌استفاده می‎شوند و تا ابد همان گوشه می‌مانند. این شد که آوردمشان بیرون و رهاشان کردم. حالا هر پنج شنبه صبح آفتاب نزده بیدار می‌شوم. در هوای تابستان قدم می‌زنم و با هر قدم به سرزمین آفتاب تابان نزدیک‌تر می‌شوم.

 

 

۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۱۵
padme