The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...

The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «به خاطر خودِ خودم» ثبت شده است

فروید می گوید وقتی در زمینه ای ناکام می شویم راه های مختلفی را امتحان می کنیم مثلا موضوع را از ذهنمان پاک می کنیم یا آن را با موضوع دیگری جایگزین می کنیم و سر خود را آنقدر گرم می کنیم که دیگر یادش نیفتیم و هزار و یک کار دیگر...

...

چرا انقدر خودمون رو به دلایل مختلف محدود می کنیم؟ قبول که آدم ها سرگرمی محبوبشون وضع قوانین و بعد شکستن همون قوانینه اما بهتر نیست اگر ذره ای هم برای خودمون ارزش قائلیم با خودمون حداقل رودربایستی نداشته باشیم؟

پ.ن: بی صبرانه منتظر نمایشگاه کتابم.

پ.پ.ن: صداقت بهتر بگم جرئت صادق بودن رو از دوستی یاد گرفتم حالا همون دوست این اصل رو زیر پا گذاشته. چکارش کنم؟

پ.پ.پ.ن:نصمیم دارم یه عالمه درنا درست کنم، درست بشه چیز خفنگی میشه.عکسشو خواهم گذاشت.

۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۳۶
padme

بگذار اینطور نتیجه گیری کنیم آدمهایی در زندگی هستند که به ما کمک می کنند آن وجهه ای از هزاران وجهه شخصیتی خود را بشناسیم که دوست داریم باشیم. حالا این می تواند یک نفر باشد، چند نفر باشد، یک اتفاق یا مکان باشد. تنها همین که این موقعیت را احساس می کنیم، ما نه از آن افراد و موقعیت ها بلکه از شخصیت و عکس العمل های خودمان در آن لحظه خوشمان می آید. همین است که در این پست نوشتم. پیرمردِ داستان می گوید وقتی با او بودم، خودِ خودم بودم. شاید آنی که می گوید حتی شخصیت غالبش هم نبوده باشد اما در کنار عزیزش متوجه می شود که اینست آنی که می خواهد باشد.


۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۵۴
padme

"چند روزی که با هم بودیم خودم بودم، خود خودم. وقتی با هم بودیم، احساس می کردم آدم خوبی هستم...به همین سادگی. با وجود او بود که فهمیدم می توانم آدم خوبی باشم."

***

"به نظر می رسید مرا به خاطر خودم دوست دارد، به خاطر چیزی که توی من است، درونم است. "

***

"حتی یک جورهایی امیدوار بودم هواپیمایم سقوط کند. اگر این اتفاق افتاده بود، زندگی ام خیلی ساده تر می شد."

دوستش داشتم - آنا گاوالدا


این جمله سومی که نوشتم را ببینید. طرف به همسرش خیانت می کند و عاشق زن دیگری می شود، هر بار که از معشوقه اش خداحافظی می کند امیدوار است که هواپیمایش سقوط کند تا زندگی ساده تری داشته باشد. قضیه همینجاست اگر همانجا بمیرد و همسرش بو ببرد او می شود عاشقِ فداکارِ خاموش، اما اگر نمیرد مقصر اصلی داستان است.سوالم اینست چرا باید طوری روز بگذرانیم که مرگ قهرمانمان کند؟

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۱۴
padme