The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...

The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «باران» ثبت شده است

فکر کردم داره بارون میاد. دوستی میگفت خوابیدن بیش از حدم نگران کننده اس. بهش گفتم چیزی برام جذابیت نداره که بیدار بمونم. بله عزیزم بعد از دو هفته وضعیت من این خواهد بود. اگر فردا هم دیداری در میان نباشد نمی دانم چه اتفاقی می افتد و از من چه خواهد ماند...

 "...که دنیا چیز خوبی نیست و زندگی کردن هم معامله نیست. اگه از دستش دادی خب از دستش دادی. این چیزی بود که فکر می کردم. ولی تو... برام بزرگترین دلیلی شدی که بخاطرت می خواستم مثل یه آدم زندگی کنم "یعنی می تونم مثل تو باشم؟" توی این دنیای پوشالی، دلیل آخری که می خوای زنده بمونی میشه من نباشم؟"

- زمستانی که باد می وزید.قسمت 15 -

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۴ ، ۱۵:۵۷
padme
این آخر هفته بد آخر هفته ای بود! یه بار دیگه بارون میاد و من خونه ام! نمی دونم چه طلسمی شده:/
بدجوری دلم می خواد بارون بباره از اون سگی ها! و من باشم.خیس آب شوم. بلکه حالم خوب شد.
بیرون که بودم نباریدی.به درک. عوضش تا دلت بخواهد من این دو روز باریدم... تمام نمی شود این لعنتی آخر. دردیست تمام نشدن چیزی که هرگز شروع نخواهد شد. بدتر از آن وحشت هر لحظه تمام شدن چیزیست که با چنگ و دندان شروع شده.

پ.ن:روزگاری من هم آرزو داشتم ناتور دشت باشم چه بر سرم آمده که این شدم؟
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۴ ، ۱۵:۱۳
padme

هوا دارد سرد می شود و گهگاهی نسیمی هوای اتاق را نوازش می دهد. اخیرا کتاب جالبی خوانده ام بخشی از آن را برایتان می نویسم:

 " یکبار در اتاق هتلی در پاریس دراز کشیده بودم و روزنامه ی هرالد تریبون را می خواندم گزارشی ویژه ی ماراتن نظرم را جلب کرد، از چند دونده ی ماراتن پرسیده بودند چه عبارتی را با خود تکرار می کنند که به آنها انگیزه می دهد. به خودم گفتم عجب پرسش جالبی! آن همه افکار متفاوت که در طول مسافت 42 کیلومتر و 195 متری ماراتن به ذهن دوندگان خطور می کرد حیرت زده ام کرد. آن حرف ها نشان می داد که یک مسابقه ماراتن چه مایه خسته کننده و فرساینده است. هر کس که مانترایی نداشت تا زیرلب زمزمه کند بی شک از پا در می آمد. یکی از دوندگان از مانترایی سخن به میان آورده بود که از برادر بزرگترش، او هم دونده، شنیده بود و از ابتدای کار دوندگی آن را به کار بسته بود. مانترا این بود: «درد اجباری است، رنج کشیدن اختیاری است.» قضیه را می توان به این صورت مطرح کرد که آدم حین دویدن کم کم به این فکر می افتد که :« کار عذاب آوری است دیگر نمی توانم ادامه دهم.» در آن صورت بخش عذاب آور آن یک واقعیت اجتناب ناپذیر و قطعی است ولی ادامه دادن یا ندادن آن اختیاری است، و به خود دونده بستگی دارد که چه تصمیمی بگیرد."

                                     - از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم. هاروکی موراکامی -

پ.ن: می دانی چه شد؟باورم نمی شود.انتظارش را نداشتم.آن هم الان این موقع شب.این همه هیاهو برای یک بهانه است.

امشب باران بارید. به خودم قول داده بودم باران که بارید دوباره با خودم آشتی کنم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۳ ، ۱۴:۳۸
padme