The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...

The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آرزوها» ثبت شده است


مطمئنم آدمهای زیادی مثل من شبهایی را به پهنای صورتشان اشک ریختهاند و با گفتن «من هر کاری از دستم برمیومد کردم» به خودشان دلداری داده اند. آنها هم مثل من به سرنوشت، روزگار، اطرافیان و اتفاقات بدوبیراه گفته اند تا متقاعد شوند مقصر نیستند، تا باورشان شود از دست دادن این همه آدم نازنین چیزیست خارج از توانشان. اما نمی دانم چندتایشان مثل من نیمه های کتاب ارمیا، آن را می بندند و از کشف خودشان به عنوان مجرم اصلی قادر به خواندن ادامه کتاب نیستند. من حتی نمی‌توانستم قبول کنم کسی که مسبب آن طور اشک ریختن هایم بود خودمم. نه چون این راه را انتخاب کرده بودم، اتفاقا خوب هم می دانستم که بازی را خودم شروع کرده ام فقط نمی دانستم چرا هر چه بیشتر دست و پا می زدم کمتر جلو می رفتم. من و فقط من متهم بودم نه به خاطر اینکه دوست داشتن را بلد نبودم، به این خاطر که ضعیف بودم و خیلی جاها نخواسته بودم قوی باشم، نخواسته بودم بزرگ شوم. عزیزانم را انداخته بودم جلو و به همه نشانشان داده بودم. «این ها مقصرند. اینها هستند نه من! این ها را باید به خاطر شکست هایم سرزنش کنید.» همیشه از پایان کتاب 1984 جرج اوروِل متنفر بودم اما صدق می‌کند:

"ماسک به صورت وینستون نزدیک می‌شد. سیم با صورتش تماس پیدا کرد و بعد... نه، دیگر کمکی نمی‌کرد، فقط شاید، کورسویی از امید در دلش روشن شد. خیلی دیر بود، شاید خیلی دیر شده بود. اما وینستون ناگهان دریافت که در این دنیا فقط یک نفر هست که وینستون می‌تواند مجازاتش را بر دوش او بگذارد. پیکری که او می‌تواند بین خود او و موش ها، او را حایل کند. دیوانه‌ وار شروع به فریاد زدن کرد: با جولیا این کار را بکنید! نه من! جولیا! برایم مهم نیست با او چه می‌کنید. صورتش را تکه تکه کنید، تمام بدنش را تکه تکه کنید. مرا نه! جولیا! مرا نه!"

درست مثل همه ی ما، همه ی ما که از اشتباهاتمان و کارهایی که نکرده‌ایم فرار می کنیم. تصمیم می‌گیریم کوچک بمانیم تا بلکه در چارچوب زندگی روزمره آدمها جای بگیریم. شبیه دیگران زندگی کردن اصلا آسان  نیست برای همین هم هست که دانه دانه آرزو هایمان را فدای معمولی بودن می‌کنیم و تا جایی پیش می‌رویم که دیگر چیزی از کودکی مان به یاد نمی‌آوریم. بزرگ می شویم با روح هایی حقیر. عشق آدم ها را قوی می کند نه ضعیف. شما از آن قدرت می گیرید.
ما برای ترس از غرق شدن هر روز رویاها و آرزوهایمان را دفن می کنیم. آدم ها بدون آرزو هایشان خیلی تنها می شوند. خیلی.

Dreams by n u a g e s 

متن آهنگ

پ.ن: در مورد کتاب ارمیا از رضا امیرخانی پست جدا خواهم نوشت.
پ.ن2: پست قبلی که رمزدار شده بود بی ارتباط با این پست نبود ادامه مطلب گذاشتمش.
۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۱۱

لیاقت همان چیزی است که وقتی به آرزوها و داشته هایت فکر می کنی باید...باید به آن فکر کنی چون همین یک واژه است که مالکیت تو را بر آنها مشخص می کند. اینکه عذاب وجدان داشته باشی یا نه.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۴ ، ۱۴:۲۹