The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...

The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...

۴ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است



فکر می‌کنم در مقدمه‌ی یکی از کتاب‌های موراکامی خواندم که تاثیر گرفته از آثار سالینجر  است، این شد که رفتم دنبالش. اول از همه "دختری که می‌شناختم" را خواندم و بعد هم ناطورِ دشت و بقیه ی کتاب‌ها. این‌ها مقدمه است که بگویم وقتی مستند سالینجر را می‌دیدم  فکر می‌کردم که این آدم برخلاف اینکه بیشتر عمرش را در تلاش بوده تا از آدمها دوری کند خیلی بهشان نزدیک بوده است. وقتی از دور می‌بینیدش احساس می‌کنید که چرا یک نفر باید اینقدر خودخواه و مغرور باشد؟ در صورتی که درست برعکس است، سالینجر احساس واقعی آدم‌ها رو می‌فهمد.

به‌نظرم سالینجر بیشتر به دنبال عرفان بر روی زمین است تا عزلت نشینی و انزوا. محتاطانه چارچوب مرسوم زندگی آمریکایی را پس می زند و تا جای زیادی هم آن را به چالش می‌کشد و انتقاد می کند. اینکه یک نفر در دلِ آمریکا پایش به عرفان، ذن و بودیسم باز شود احتمالش نزدیک به صفر اما ممکنه است. وقتی داشتم مستند رو می‌دیدم به این فکر می‌کردم که سالینجر فلسفه رو به‌عنوان راه پیدا کردن سوال هایش انتخاب کرده و به عرفان می‌رسد در حالی‌که همین راه را موراکامی از طریق روانشناسیِ فروید و تکیه بر اوهام و اشارات طی می‌کند.

سالینجر هم مثل خیلی از آدمها شخصیتی خاکستری دارد. این را در جستجویش برای مفهوم اصلی عشق می‌شود پیدا کرد. سالینجر طی فواصل زمانی متفاوت به دنبال کسی می گردد که بتواند با او بفهمد. کسی که چیزی برای آموختن داشته باشد. پیدا کردن این آدم با گذر زمان سخت‌تر می‌شود تا جایی که سالینجر همزمان با چند دختر نامه‌نگاری می کند.

پ.ن: باید بگم که یکی از مستند های دوست داشتنی ای بود که دیدم و صمیمانه ممنون برای زیرنویس و لینک دانلود:دی
۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۵ ، ۱۹:۲۷

Patience – Nas & Damian Marley

The Earth was flat if you went too far you would fall off
Now the Earth is round

If the shape change again everybody would start laugh
The average man can't prove of most of the things
That he chooses to speak of

And still won't research and find out
The root of the truth that you seek of


پ.ن:کاش با توضیحاتی که برای هر خطش اینجا  نوشته شده بخونیدش:دی


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۵ ، ۱۸:۳۳

صبح ساعت 6 ونیم بیدار می‌شوید. سلانه سلانه لباس هایتان را می‌پوشید گوشی و هندزفری‌تان را برمی‌دارید و بدون اینکه به کتابخانه‌ای پر از کتاب های خوانده نشده مورد علاقه‌تان نگاه کنید، همراه با کتاب های درسی که از کتابخانه امانت گرفتید روانه ی کیفتان می کنیدشان.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۵ ، ۱۸:۲۰

- دیالوگ باکس یه قسمت رو برای فیلم شیار 143 ساخته بفرستم گوش کنی؟

- نه.

- چرا؟

- چون یه سری از زخم ها رو نباید باز کرد. نباید در موردشون حرف زد.

- چرا؟

- چون حرمتشون شکسته میشه.


پ.ن: دیالوگ باکس قسمت سیزدهم

پ.پ.ن:ای توبه ام شکسته از تو کجا گریزم

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۵ ، ۲۱:۴۰