The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...

The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...

۵ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

جادوگری که روی درخت انجیر زندگی می کند
به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم
لستر هم با زرنگی آرزو کرد
دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد
بعد با هر کدام از این سه آرزو
سه آرزوی دیگر آرزو کرد

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۵ ، ۰۱:۳۷

فروید می گوید وقتی در زمینه ای ناکام می شویم راه های مختلفی را امتحان می کنیم مثلا موضوع را از ذهنمان پاک می کنیم یا آن را با موضوع دیگری جایگزین می کنیم و سر خود را آنقدر گرم می کنیم که دیگر یادش نیفتیم و هزار و یک کار دیگر...

...

چرا انقدر خودمون رو به دلایل مختلف محدود می کنیم؟ قبول که آدم ها سرگرمی محبوبشون وضع قوانین و بعد شکستن همون قوانینه اما بهتر نیست اگر ذره ای هم برای خودمون ارزش قائلیم با خودمون حداقل رودربایستی نداشته باشیم؟

پ.ن: بی صبرانه منتظر نمایشگاه کتابم.

پ.پ.ن: صداقت بهتر بگم جرئت صادق بودن رو از دوستی یاد گرفتم حالا همون دوست این اصل رو زیر پا گذاشته. چکارش کنم؟

پ.پ.پ.ن:نصمیم دارم یه عالمه درنا درست کنم، درست بشه چیز خفنگی میشه.عکسشو خواهم گذاشت.

۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۳۶
یواشکی از لای چشم های نیمه بازم نگاه می اندازم به صفحه گوشی. نور سبز خبر می دهد از سر درون.سپیده اس.
سپیده: اسم این نویسنده چجوری خونده میشه؟
من: کدوم؟
- نویسنده همون کتاب که برام خریدی.
- کتاب؟ من خریدم!؟
- اره لعنتی برای تولدم. یادت نمیاد؟
- نه به جان خودم
- sepideh is sending photo
- اهااا این یادم اومد:)))
...
یه بنده خدایی می گفت هر چی می خواید بشید تو زندگیتون اداشو دربیارید.انقدر اداشو دربیارید که خودتون هم باورتون بشه.اونوقته که بهش می رسید.
فراموشکار شدم:)
از اینکه چند وقت دیگه هیچی از این روزا یادم نمیاد اول لبخند زدم بعد بغض کردم.
۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۰۷
دسته بندی آدمها اشتباه ترین اشتباه بشریت است. آدمها را حتی نباید براساس عقیده شان دسته بندی کرد چه رسد به رنگ پوست:/
۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۰۹ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۲۶

بگذار اینطور نتیجه گیری کنیم آدمهایی در زندگی هستند که به ما کمک می کنند آن وجهه ای از هزاران وجهه شخصیتی خود را بشناسیم که دوست داریم باشیم. حالا این می تواند یک نفر باشد، چند نفر باشد، یک اتفاق یا مکان باشد. تنها همین که این موقعیت را احساس می کنیم، ما نه از آن افراد و موقعیت ها بلکه از شخصیت و عکس العمل های خودمان در آن لحظه خوشمان می آید. همین است که در این پست نوشتم. پیرمردِ داستان می گوید وقتی با او بودم، خودِ خودم بودم. شاید آنی که می گوید حتی شخصیت غالبش هم نبوده باشد اما در کنار عزیزش متوجه می شود که اینست آنی که می خواهد باشد.


۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۵۴