The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...

The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...


۴ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است



"گاهی سرنوشت مانند توفان شنی است که مدام تغییر سمت می دهد. تو سمت را تغییر می دهی، اما توفان دنبالت می کند. تو باز می گردی، اما توفان با تو میزان می شود. این بازی مدام تکرار می شود، مثل رقص شومی با مرگ پیش از سپیده دم.چرا؟ چون این توفان چیزی نیست که دورادور بدمد، چیزی که به تو مربوط نباشد.این توفان خود توست.چیزی است در درون تو. بنابراین تنها کاری که می توانی بکنی تن در دادن به آن است، یکراست قدم گذاشتن درون توفان، بستن چشمان و گذاشتن چیزی در گوشها که شن تویش نرود و گام به گام قدم نهادن در آن. در آن نه ماهی هست، نه خورشیدی، نه سمتی و نه مفهوم زمان. فقط ریگهای سفید ظریف که مثل استخوان پودر شده در هوا می چرخند.این توفان شنی است که لازم است تصور کنی."


"در زمان باستان مردم فقط مذکر یا مونث نبودند،بلکه سه قسم بودند: مذکر/مذکر، مذکر/مونث و مونث/مونث.به عبارت دیگر هر کس از اجزاء دو نفر ساخته شده بود. همه از این نظم و نسق خوشحال بودند و واقعا چندان به فکرش نبودند. اما بعد خدا کاردی برداشت و هر یک را درست و از وسط به دو نیم کرد.از آن پس دنیا به مرد و زن تقسیم شد،نتیجه اش این شد که مردم این در و آن در بزنند تا نیمه گمشده خود را بیابند."


"کافکا، در زندگی هرکس یک جا هست که از آن بازگشتی در کار نیست و در موارد نادری نقطه ای است که نمی توان از آن پیش تر رفت. وقتی به آن نقطه برسیم، تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که این نقطه را در آرامش بپذیریم.دلیل بقای ما همین است."

"برخورد های تصادفی به زندگی آدم دوام می دهند."


"ییتس می گوید: مسئولیت از رویا آغاز می شود. این موضوع را وارونه کنید، در این صورت میشه گفت هرجا قدرت تخیل نباشد، مسئولیتی در بین نیست"


"هر چه در زندگی پیش می آید حاصل زندگی های پیشین ماست.یعنی حتی در کوچکترین حوادث تصادفی در کار نیست."


"آسمان دمی شوم است و دمی دعوتگر. بستگی دارد به زاویه دید."


"آثاری که نقصی در خود دارند به همین دلیل عده ای را  جلب می کنند"


"ساز و کاری در درون توست."



۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۴ ، ۱۸:۱۹

لیاقت همان چیزی است که وقتی به آرزوها و داشته هایت فکر می کنی باید...باید به آن فکر کنی چون همین یک واژه است که مالکیت تو را بر آنها مشخص می کند. اینکه عذاب وجدان داشته باشی یا نه.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۴ ، ۱۴:۲۹

خسته ام من از هیچ خسته ام.از پوچی...از خلاء...می خواهم باشم...چیزی مثل یک معجزه...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۴ ، ۱۴:۲۷

نمی دانم از کجا آمدی و چطور شدی منبع این همه فکر.ترسناک است که بگویم همه اش تو نبودی، اما جرقه بودی.هنوز باید بروم مثل دونده ای که تازه تا سر کوچه دویده به نفس نفس افتاده باشد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۴ ، ۱۴:۲۲