The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...

The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...

می مانی وسط خیابان

پنجشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۳۰ ب.ظ

صبح برایش نوشتم دنیا کوچکتر از آنست که گمشده ای را در آن بیابی حالا خودش گمشده. پیام ام را نمی بیند. به همه دانش آموزهایش حسودی می کنم. برایشان چه خوانده؟ 

...

مچاله می شوم روی تخت و عکس های ایشی گورو را لایک می کنم. انصاف نیست. دلم می خواهد برگردم به صبح. من باشم و نویسنده هایی که کسی کاری به کارشان ندارد. مثل این می مانند که دست در دست یکی در خیابان قدم بزنی بعد یک دفعه همه بیایند دورش را بگیرند روی دست بلندش کنند و ببرندش بی آن که بشناسنش. بعد هم تو می مانی وسط خیابان و به این فکر می کنی موج جمعیت کی خسته خواهد شد تا دوباره بتوانی توی کتابخانه به حرف هایش گوش کنی که از درد تسلی ناپذیرش می گوید یا روی پله های دانشکده میان جنگلی پر از مه گم شوید و به یاد نیاورید که بوده اید. باید همانجا بایستی در خیابان. تا برگردد. 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۱۳

نظرات (۱)

وای دقیقا همین توی ذهتم بود
با خودم دیشب میگفتم که
چه خوبه پدمه نویسندگان و موزیسین ها و شاید حتی تمدن خاص خودشو دارن
مال خودشن
ولی میدونی چیه
شاید هیچ کدوم از کسایی که اونو از دست تو قاپیدن نتونن به اندازه تو بفهمنش
و البته که اینا موقتیه و شاید چند هفته بعد باز ایشی مال خود خودت بشه
پاسخ:
من خیلی انحصاریش نمی کنم و خب هر کسی یه برداشتی ممکن داشته باشه ولی اینکه تظاهر به داشتن برداشت رو ببینی ناراحتت می کنه
.
.
دارم صبر می کنم:دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی