The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...

The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...

وقتی باد پرده ها رو کنار میزنه

دوشنبه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۹:۲۹ ب.ظ

امروز وقتی وسط توفان خاک و باد مواظب بودم که باد نبرتم! و هندزفری هام توی گوشم بمونه به این فکر کردم که چقدر خوشحالم. نه برای دلیل تازه ای. یا اینکه اتفاقی افتاده باشه. خوشحال بودم به خاطر دلایل قدیمی. به خاطر چیزایی که همیشه کنار گوشم بودن و حضورشون رو عادی می دونستم.

همین پیاده روی کوتاه مثل روزنه نور بود بعد از یک روز کاملا ابری در لندن. انگار که کسی می گفت صبر داشته باش. صبر داشته باش.

این روزها صداش رو واضح تر می شنوم. هر بار که نمی تونم نفس عمیق بکشم. هربار که سنگینی نگاهشون رو حس می کنم و هر بار که فکر می کنم اینجا دیگه آخرشه صداش رو می شنوم. احمقانه، کودکانه، ساده لوحانه یا هر چیز دیگه ای. احساسش می کنم که جای دیگه ای داره روزاش رو می گذرونه. حضورش رو احساس می کنم.


پ.ن:کافیه بفهمی همه اون سوال های بی جواب تو رو بقیه هم دارن. اون وقته که بار سبک تر میشه.

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۰۴
padme

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی