The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...

The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...

آخرین روز اردیبهشت نود و 5

يكشنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۳۰ ب.ظ
اصرار، پشت اصرار. هر دفعه که همدیگر را می بینیم بعد از سلام و احوالپرسی مخصوص به خودش می پرسد: نوشتی؟
اول ها به راحتی متقاعدش می کردم که سرم شلوغ است و وقت نمی شود اما وقتی دیدم اصرار می کند با خودم گفتم چند خطی می نویسم که بفهمد اشتباه می کند بعد هم دست از سرم بردارد. نشستم پشت میز، دفترم را باز کردم چشم هایم را بستم و نفس عمیقی کشیدم. بعد درست مثل آن روزها شروع کردم:
به نام او...                                                                                        تاریخ:آخرین روز اردیبهشت نود و 5
داستان شروع شد. شخصیت اصلی نشسته بود کنار حوض و برای گل های شمعدانی درد دل می کرد...کلمات جاری می شدند، دخترک اراده می کرد، او را غرق در لذت توانستن و داشتن می کردم. دخترکم با دامن گلدارش میان درخت های هلو می دوید و من یک گوشه باغ می نشستم و محو دویدنش می شدم. همه چیز خوب پیش می رفت. ما روز به روز بیشتر به هم وابسته می شدیم.

سرم را بلند کردم تا استراحتی به گردنم بدهم، من و دخترم سالها کنار هم زندگی کرده بودیم در دشت ها دویده، به شمعدانی ها آب داده و خرمالو چیده بودیم اما تنها چند دقیقه گذشته بود. به انتهای قصه رسیده بودیم. تنها کافی بود دخترک کمی دیگر پای بید مجنون بنشیند تا پسر چوپان سر قرار برسد. قول داده بود آخر، نه راستش را بخواهید قولی هم در میان نبود فقط دخترکم از چشمهایش خوانده بود فردا همین موقع پای بید مجنون منتظرم باش.سوز می آمد...تنها چند کلمه دیگر باقی بود به پایان داستان.
صدایش،لحنش و نگاهش وقتی داشت داستانم را می خواند خوب به یاد دارم می گفت: نویسنده باید داستانشو  باور کنه.نه؟
داستان همینجا تمام شد دخترک همچنان منتظر ایستاده بود که دفترم را بستم.راست می گفت.

نظرات (۳)

۰۲ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۳۳ بهار پاتریکیان D:
منتظر ادامش بودم ، زود تموم شد ! :)))
پاسخ:
واقعا؟
شاید یه روز ادامش دادم:)
داستان جالب بود زودتمومش کردی متاسفانه
پاسخ:
ممنون عمری باشه ادامش میدم.
۰۷ خرداد ۹۵ ، ۱۶:۴۶ فیلو سوفیا
نویسنده باید باورش کند!
خوب بود...ممنون(گل)
پاسخ:
مرسی... من ممنون:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی