The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...

The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...

خرده شیشه های خاطرات

شنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۰۷ ب.ظ
یواشکی از لای چشم های نیمه بازم نگاه می اندازم به صفحه گوشی. نور سبز خبر می دهد از سر درون.سپیده اس.
سپیده: اسم این نویسنده چجوری خونده میشه؟
من: کدوم؟
- نویسنده همون کتاب که برام خریدی.
- کتاب؟ من خریدم!؟
- اره لعنتی برای تولدم. یادت نمیاد؟
- نه به جان خودم
- sepideh is sending photo
- اهااا این یادم اومد:)))
...
یه بنده خدایی می گفت هر چی می خواید بشید تو زندگیتون اداشو دربیارید.انقدر اداشو دربیارید که خودتون هم باورتون بشه.اونوقته که بهش می رسید.
فراموشکار شدم:)
از اینکه چند وقت دیگه هیچی از این روزا یادم نمیاد اول لبخند زدم بعد بغض کردم.

نظرات (۸)

سلام وب پرمحتوایی دارین
خوشحال میشم به وب منم سر بزنین درصورت تمایل لینک کنین واطلاع بدین تا باافتخارجز دوستان بشین 
با آرزوی بهترینها :)

بعدشم حتما کلی خندیدی! :)
پاسخ:
هنوز نمی دونم لبخندِ خنده بشه یا بغضِ گریه:/
۱۴ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۴۲ پریســـآتیـــــس : )
فراموشکاری گاهی میتونه یه نعمت ِ بزرگ باشه !!
۱۴ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۴۲ پریســـآتیـــــس : )
فراموشکاری گاهی میتونه یه نعمت ِ بزرگ باشه !!
۱۴ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۴۲ پریســـآتیـــــس : )
فراموشکاری گاهی میتونه یه نعمت ِ بزرگ باشه !!
پاسخ:
قبول دارم. کنار همه ی تلخی هاش. دوست خوبیه!
۱۵ فروردين ۹۵ ، ۰۰:۱۱ سیّد محمد جعاوله
سلام خسته نباشید دنبال شدید
منتظر شما در برگ خالی هستم
۱۵ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۰۹ عبدالله عبدی
سلام!
بهتون داخل مسابقه رای دادم.
ممنون میشم بهم رای بدین..
با تشکر
http://weblogiha.blog.ir/1395/01/06-6
چرا بغض؟!
پاسخ:
چون روزای خوب هم توشون هست. روزهایی که از ته ته قلبم احساس خوشبختی می کردم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی