The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...

The petals of my memories

چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند...


قهرمانی قبل از مرگم آرزوست!

يكشنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۴، ۰۸:۱۴ ب.ظ

"چند روزی که با هم بودیم خودم بودم، خود خودم. وقتی با هم بودیم، احساس می کردم آدم خوبی هستم...به همین سادگی. با وجود او بود که فهمیدم می توانم آدم خوبی باشم."

***

"به نظر می رسید مرا به خاطر خودم دوست دارد، به خاطر چیزی که توی من است، درونم است. "

***

"حتی یک جورهایی امیدوار بودم هواپیمایم سقوط کند. اگر این اتفاق افتاده بود، زندگی ام خیلی ساده تر می شد."

دوستش داشتم - آنا گاوالدا


این جمله سومی که نوشتم را ببینید. طرف به همسرش خیانت می کند و عاشق زن دیگری می شود، هر بار که از معشوقه اش خداحافظی می کند امیدوار است که هواپیمایش سقوط کند تا زندگی ساده تری داشته باشد. قضیه همینجاست اگر همانجا بمیرد و همسرش بو ببرد او می شود عاشقِ فداکارِ خاموش، اما اگر نمیرد مقصر اصلی داستان است.سوالم اینست چرا باید طوری روز بگذرانیم که مرگ قهرمانمان کند؟

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی